ابراهیم عباسی روزنامه نگار و فعال اجتماعی می گوید: ما با پدیدهای روبرو هستیم که من آن را پیچکهای سمی مینامم. این افراد فعال در فضای دیجیتال، نه با هدف اصلاح ساختار و ارتقای سطح دموکراسی رسانهای، بلکه با رویکردی پارازیتگونه، در فضای مجازی میخزند. بطور معمول در پوششِ حقطلبی و پایشِ مسئولیتپذیری، فعالیت میکنند، اما در واقعیت، چیزی جز شکارچیانِ فرصت نیستند که در تلاشی مذبوحانه، به دنبال تغذیه از بدنه قدرت مدیران یا فروپاشیِ نمادینِ آن میگردند.
این افراد، با استفاده از تکنیکهای برساختِ واقعیت و بهرهگیری از کنترلِ روایت (Narrative Control)، سعی میکنند با ایجاد هیاهوی کاذب (False Flagging)، توجه افکار عمومی را از مسائل بنیادین به سمتِ منافع شخصی و ایگوهای آسیبدیده خود منحرف کنند.
آنها از ابزار توییتنویسیِ تهاجمی و ترولینگِ سازمانیافته برای ایجاد فشار روانی بر تصمیمگیران استفاده میکنند، اما نکتهی تلخ اینجاست که این فعالیتها، نه تنها خروجیِ یک ژورنالیسم تحقیقی معتبر است که از استانداردهای «اخلاق رسانهای» تبعیت میکند؛ بلکه بیشتر شبیه به یک «کمپینِ تخریبِ شخصیت (Character Assassination) است که هدفش نه اصلاحِ مدیر، بلکه حذفِ جایگاه اوست.
این پیچکها، با تسلط بر الگوریتمهای رسانه ای مانند الگوریتم توجه، میدانند که چگونه با تزریق اطلاعاتِ ناقص و استفاده از سوگیریهای شناختی مخاطب، یک بحرانِ ساختاری را به یک بحرانِ فردی تبدیل کنند.
آنها با هدف قرار دادنِ مدیران، از تکنیکِ انتخابِ گزینشی (Cherry-picking) بهره میگیرند؛ یعنی تنها آن تکهای از واقعیت را به نمایش میگذارند که در خدمتِ سودِ تجاریِ و منافع آنها باشد و از نمایشِ کلِ تصویر خودداری میکنند تا بتوانند با ایجاد تضاد کاذب، فضای عمومی را به سمتِ قطبیسازی سوق دهند.
این رفتار، در واقع نوعی کپیبرداری از نقد است که در آن، عمقِ تحلیل جای خود را به سدّی از کلماتِ تند و هتاکانه میدهد.
نکته جالب توجه از شگردهای شارلاتان های رسانه و فضای مجازی آنکه
همگراهای مجازی خود شناسایی و سازماندهی می کنند تا با ایجاد یک اتاق پژواک (Echo Chamber)، باورهای غلط خود را به حقیقتِ مطلق تبدیل کنند.
در این میان، مفهومِ مسئولیت اجتماعیِ رسانه به قربانیِ اقتصادِ توجه تبدیل شده است؛ جایی که هرچه لفاظیِ بیشتر و تحلیلِ کمتر باشد، نرخِ تعامل (Engagement) بالاتر میرود و این دقیقاً همان جایی است که پیچکهای سمی، بهترین شرایط برای رشد و گسترش خود را پیدا میکنند.
باید صادقانه اعتراف کرد که این جریان، با سوءاستفاده از حقِ پرسشگری، در حالِ فرسایشِ اعتبارِ رسانهای است.
وقتی نقد از سطحِ ساختار به سطحِ شخص سقوط میکند، ما دیگر با یک فعالیتِ اصلاحگرانه روبرو نیستیم، بلکه با یک جنگِ اطلاعاتیِ مواجهیم که هدفش تنها تضعیفِ مدیران است. این افراد، میانِ دایره انتقاد و تخریبِ مصلحتی افراد مرزی قائل نیستند؛ آنها از تکنیکهای فریب رسانهای استفاده میکنند تا به جای اینکه به دنبالِ راه حل باشند، تنها بر روی زخمهای مدیریتی تمرکز کنند تا بتوانند از آنها برای سرمایهگذاری بر روی تنشها استفاده کنند. این نوع فعالیت، نه تنها به مدیریتِ مطلوب آسیب میزند، بلکه اعتمادِ عمومی به رسانهی چهارم را نیز به شدت خدشهدار میکند و باعث میشود که نقدِ اصیل و سازنده، در میانِ این هیاهویِ سمی، گم شود و از بین برود.
ما در فضای مجازی شاهد سردخانههای دیجیتالی هستیم که پر شده از کسانی است که به جایِ روشن کردنِ چراغِ حقیقت، با پاشیدنِ خاکسترِ کینه بر رویِ هر درخشش، سعی در تاریک کردنِ فضای تصمیمگیری دارند؛ و این، بزرگترین تهدید برای هر سیستمِ مدیریتی و هر جامعهای است که به دنبالِ تکامل بر پایهیِ حقیقت است.
در این نوشتار بطور ویژه از دادستان های محترم دستگاه قضایی ،پلیس و رسانه ها در خواست می گردد به شگردهای شارلاتانیزم فعال در فضای مجازی دقت نموده و با ایجاد تمایز بین منتقدین واقعی با پیچک های سمی تلاش نمایند موانع پیش روی مدیران به ویژه مدیران موفقی که درخشش آنها مایه کینه و دشمنی این افراد است را شناسایی نمایند
انتهای پیام/




