کد خبر:12464
پ

یاد روز شهادت حاج شیرعلی سلطانی

  بمناسبت سالروز شهادت شهید شیر علی سلطانی همرزم آن شهید خاطره ای از ماجرای شهادت آن رزمنده دلاور نقل می کند : داشتیم برای عملیات فتح المبین آماده می شدیم. چند روز مانده بود به عید نوروز و تحویل سال نو. شب جمعه شهید حاج شیرعلی سلطانی در مقبره دانیال نبی(ع) دعای کمیل خوانده […]

 

بمناسبت سالروز شهادت شهید شیر علی سلطانی همرزم آن شهید خاطره ای از ماجرای شهادت آن رزمنده دلاور نقل می کند :

داشتیم برای عملیات فتح المبین آماده می شدیم. چند روز مانده بود به عید نوروز و تحویل سال نو. شب جمعه شهید حاج شیرعلی سلطانی در مقبره دانیال نبی(ع) دعای کمیل خوانده بود. به سرعت در بین رزمندگان فارس این خبر منتشر شد که امام زمان(عج) خبر داده که حاجی در این عملیات شهید میشه. مقر ما واقع در مدرسه ای در شهر شوش که آن زمان در تیررس دشمن بود واقع شده بود . خوابگاه ما هم در یکی از کلاسهای همان مدرسه.

همان شب جمعه در حالیکه پاسی از شب گذشته بود و کم کم برای خواب آماده می شدم. ناگهان شهید حاج شیرعلی سلطانی وارد کلاس که حالا اتاق استراحت ما شده بود وارد شد و پس از سلام و علیک و احوال پرسی روبروی من نشست و از خاطراتش با مرحوم پدرم که به خاطر هم محلی بودن و روضه خوانی در مجالس امام حسین(ع) سابقه رفاقت داشتند تعریف کرد.

دل زدم به دریا و پرسیدم حاجی ماجرای خبر شهادت شما چیست؟ گفت : امشب در حالیکه دعای کمیل می خواندم ولوله ای برپا شد و نوجوانی را به من نشان دادند حدود ۱۳ ساله که بعدا فهمیدم اهل فسا و یتیم است و گفتند او ادعا می کند امام زمان(عج) را می بیند. اسم خودم و محسن پاکیاری را روی تکه کاغذی نوشتم و به او دادم و گفتم پسرم اگر راست می گویی از امام بپرس این دو نفر در این عملیات شهید می شوند یا نه؟ کاغذ را از من گرفت و پس از دقایقی گفت امام می فرماید به حاجی بگو تو در این عملیات شهید می شوی ولی رفیقت حالا حالاها خدمت می کند و باید در انتظار شهادت بماند. هاج و واج به سخنان حاجی گوش می دادم که ادامه داد : من تفال به قرآن زدم و و آیات۱۳تا۲۹سوره یس آمد که ماجرای حبیب نجار (مشهور به مومن آل یس)آمد .

چند روز قبل هم در حالیکه در خط مقدم قدم می زدم باد کاغذی را جلو پایم انداخت وقتی برداشتم دیدم با خطی زیبا و خوشرنگ این حدیث قدسی روی آن نوشته شده : من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فانا دیته و مطمئن هستم که در این عملیات شهید می شوم. و اینگونه بود که شهید حاج شیرعلی سلطانی در دوم فروردین ۱۳۶۱در عملیات فتح المبین همانطور که آرزو داشت مانند مولایش امام حسین(ع)سر از بدنش جدا گشت و رفیقش حاج محسن پاکیاری پس از ۲۸سال خدمت در مسئولیتهای مهم فرماندهی و دفاع از اسلام و میهن در اول تیرماه ۱۳۹۹پس از خواندن نماز آیات بزرگترین خورشید گرفتگی قرن به لقاءالله پیوست و من در حسرتم که چرا در این سالها این ماجرا را برای او تعریف نکردم. خداوند این دو رفیق را بر سر سفره رفیق اعلی در بهشت برین با رفقای شهیدشان و شهید حسن پاکیاری و شهید صفدر سلطانی (برادران این شهیدان) و امام حسین(ع) محشور گرداند. راوی حسین پوراحمدی مدیر دانشنامه دفاع مقدس فارس

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید